|
فناوري اطلاعات و ارتباطات امروزه به عنوان يکي از اصلي ترين شاخص ها ي رشد و توسعه مطرح است. اين پديده به طور فزاينده و سريع در اغلب جنبه هاي زندگي نفوذ کرده و در پي آن بحث هاي زيادي در خصوص جايگاه و ضرورت آن شکل گرفته است. اين مقاله سعي دارد با نگاهي به پديده نوظهور فناوري اطلاعات و ارتباطات و مسائل پيش آمده پيرامون آن، به طور مشخص پديده عدالت در فناوري اطلاعات و ارتباطات را بررسي کند. در اين بين جامعه اطلاعاتي ايران و توزيع نابرابر اين فن آوري ها که سبب ايجاد نوعي شکاف جديد اجتماعي شده مورد توجه قرار گرفته است و پيامدهاي مربوط به آن تحليل گرديده است.
چهارچوب نظري موضوع
دوره هاي تاريخي در توسعه فن آوري
در نخستين دوره زماني، فن آوري مبتني بر بهره گيري از روش آزمون و خطا برحسب نيازهاي اساسي بشر بود كه در آن به ساخت وسايل مورد نياز مبادرت مي شد. موفقيت هاي بدست آمده در اين دوره گاه در اثر اتفاق و گاه در اثر هوشمندي ها بود.
- موفقيت ها در دوره دوم به شانس و اتفاقات ناخواسته بستگي نداشت، بلكه بر اثر حل مسايل عملي با تحليلي معتدل بدست مي آمد. فنآوري داراي پايه هاي نظري بود كه به توسعه سيستم دانش داراي تاثير، تمايل داشت واهداف آن هيچگاه متوجه توسعه خود فناوري ها به تنهايي نمي شد. شخصيت هايي چون بقراط و سقراط را بايد متعلق به اين دوره تاريخي بدانيم.
- در دوره سوم كه همزمان با رنساس در اروپاست، فنآوري ابزاري براي تسلط بر كل طبيعت گرديد كه بر پايه هاي علم و دستكاري انسان در طبيعت استوار بود. اگر چه در اين دوره، ايده سودمندي در محور توجهات قرار داشت، ولي در قالب خدمت به بشر مطرح مي شد.
- دوره چهارم با پديد آمدن علوم مدرن همراه شد كه فنآوري در جريان ايجاد دنيايي كاملاً مصنوعي توسعه يافت. طبيعت دستخوش تخريب شد تا مواد خام و انرژي بدست آيد و تلاش هايي صورت پذيرفت تا قوانين طبيعي كشف و تدوين شوند . انسان در اين موقعيت بدنبال جايگزيني دنياي ساخته و پرداخته خود بود. در اين دوره، سودمندي اقتصادي را مي توان نيروي محركه اصلي سرمايه داري صنعتي مدرن دانست كه فنآوري نيز در جهت دستيابي به آن جهت گيري نمود.
- دوره پاياني دوره اي است كه بهره برداري از طبيعت در آن به بهره برداري از بشريت نيز تسري پيدا كرد . ساخت دنياي مصنوعي كه در دوره پيشين به دنبال جايگزيني دنياي طبيعي بود، در اين دوره با انقلاب الكترونيكي و اطلاعاتي ـ ارتباطي در پي كنار نهادن خود انسان بود. (Aggazzi,1988,pp.19-21)
فن آوريهاي اطلاعاتي و عدالت در توزيع
يکي از مسائل جدي فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي جديد، ناعدالتي در توزيع آن است. سرآمد اين پيامد که در دهه1990 توجه بيشتري رادر دنيا به خود جلب کرد، پديده بي رحمِ شکاف ديجيتالي[1] بود که بر اساس آن در بخش ديجيتالي جامعه، طبقه بندي هايي شکل گرفته است(Rooksby & Weckert, 2007: 7).
سال 1969 جوزف وايزن بام[2] يکي از جويندگان هوش مصنوعي، به مشکل نابرابري جديد در جامعه پرداخت که ميان آنهايي که مي توانستند از کامپيوتر بهره ببرند و بخشي از جامعه که امکان استفاده از آن را نداشتند به لحاظ عدم تساوي در استفاده از کامپيوتر براي يادگيري در حال ظهور بود. در سال هاي اخير و با همکاري نويسندگاني همچون: نوريس(2001)[3]، استايرت(2002)[4] و ون ديک(2004)[5]، واقعيت هايي در مورد ناعدالتي در فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي جديد آشکار شد و تحليلي وسيع در مورد تئوري هاي جديد در خصوص برابري و عدالت اجتماعي صورت پذيرفت.
واژه «شکاف ديجيتالي[6]» براي توصيف پديده وابسته به عدالت يا نابرابري در دسترسي به فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات استفاده مي شود اما از منظر توسعه، انديشمنداني که در به اشتراک گذاري موارد ديجيتال بحث مي کنند معتقدند که بهترين راه براي بازگو کردن همه جزئيات عدالت ديجيتالي نسبت به جنبه هاي ديگري از عدالت اجتماعي، استفاده همزمان از پيش نيازهاي تئوري است. اين پيش نيازها که در حوزه اصول اخلاقي و فلسفه سياسي است سهم ها را از مطالعات اجتماعي، سيستم هاي اطلاعاتي و ساير حوزه هاي يکپارچه مشخص مي نمايد تا در خصوص شيوه توزيع فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات ميان افرادي که براي بخش ديجيتال، با وضعيت اخلاقي خودشان در اجتماع مشخص شده اند بيشتر بدانيم (ibid,8).
دنياي فناوري اطلاعات، احمد پيشگاه زاده.
|